< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

92/07/17

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث اخلاقي:
امام هادي عليه السلام مي فرمايد: العقوق يعقّب القلة و يؤدي الي الذلة.[1]
يعني نارضايتي پدر و مادر موجب فقر و قلّت مي شود و موجب مي شود انسان ذليل و خوار شود.
امام عليه السلام دو نمونه از آثار سوء نارضايتي پدر و مادر را بيان فرموده است. تجربه نشان داده است کساني که با پدر و مادر خود در مي افتند و آنها را اذيت کرده بي احترامي و اهانت مي کنند عاقبت خوبي ندارند. از نظر مالي فقير مي شوند و در در ميان مردم ذليل مي شوند.
لازم مي دانيم در مورد روابط پدران و مادران و فرزندان اشاره اي داشته باشيم. اين روابط در عصر ما غالبا روابط خوبي نيست. اين مسبّب دلائلي است که به دو دليل اشاره مي کنيم:
اول اينکه هر کدام به ديگري به چشم حقارت نگاه مي کنند. فرزندان خود را تحصيل کرده مي دانند و مي گويند که پدران ما علم کافي ندارند و خبر ندارند در دنياي امروز چه خبر است. از آن طرف هم پدران و مادران مي گويند که فرزندان ما کم تجربه هستند و هنوز خبر ندارند چه بايد کرد. اين سبب بدرفتاري طرفين به هم مي شوند. اگر اين ديدگاه اصلاح شود و هر دو به يکديگر به چشم احترام نگاه کنند اين مشکل به مقدار زيادي حل مي شود.
علت دوم وجود سخت گيري هاي پدران و مادران نسبت به فرزندان است. گويا فرزند را عبد ذليل خود مي دانند و مي گويند هر چه مي گوييم بايد عمل کنند. حتي موقع ازدواج ابتدا نگاه مي کنند که داماد و عروس در زندگي شخصي خودشان چه اثري دارد (و زندگي فرزند مغفول عنه قرار مي گيرد.) گاه دختران خود را با درج مهريه‌ي بالا مي فروشند. اين سخت گيري ها در انتخاب شغل، همسر، انتخاب رشته و ساير موارد به کدورت هايي دامن ميزند.
همچنين گاه فرزندان نسبت به پدر و مادر سختگيري دارند و خواهانند انتظاراتشان کاملا تأمين شود. اين در حالي است که گاه پدر و مادر توان ندارند و گاه توان دارند ولي تمايل به انجام اين کار ندارند.
به هر حال وقتي اين روابط تيره شود مسأله‌ي عاق کردن پدر و مادر پيش مي آيد، و فرزندان از خانه فرار مي کنند.
گاه فرزندان تصور مي کنند که اگر پدر حرف درشتي زد و يا اشتباها تندي کرد بايد حتما در مقابل آن عکس العمل نشان دهند، دلگير شوند و بر آن ترتيب اثر دهند و حال آنکه بايد به راحتي از کنار آن بگذرند و به احترام پدر ذهنشان را نسبت به اين موضوع مشغول نکنند. خداوند به ما دستور مي دهد: فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً[2]
موضوع: ترک سهوي تقصير در عمره ي تمتع
بحث در مسائل تقصير در عمره ي تمتع است. امام قدس سره در مسأله ي سوم حکم ترک عمدي و سهوي تقصير را بيان مي کند و مي فرمايد:
المسألة 3 - لو ترك التقصير عمدا وأحرم بالحج بطلت عمرته، و الظاهرصيرورة حجه افرادا و الاحوط بعد اتمام حجه ان يأتي بعمرة مفرده و حج من قابل و لو نسي التقصير الي ان احرم بالحج صحت عمرته و يستحب الفدية بشاة بل هي احوط.[3] فرع اول در مورد ترک عمدي تقصير است. اگر کسي چنين کند و وارد حج تمتع شود. عمره اش باطل مي شود. حج تمتع او هم تبديل به حج افراد مي شود در نتيجه بايد بعد از حج، عمره ي مفرده اي انجام دهد و احتياط در اين است که سال بعد هم حج تمتعي به جا آورد.
گفتيم ابن ادريس قائل بود که احرام حج منعقد نمي شود و طرف به احرام عمره باقي مي ماند. صاحب حدائق کلام ايشان را نقل کرده مي فرمايد: و ان کان عامدا فقيل انه تبطل عمرته و يصير حجه مفرَدا ... و ذهب ابن ادريس الي بطلان احرام الثاني و البقاء علي الاحرام الاول.[4]
ما از ايشان مي پرسيم او که به احرام عمره باقي است بايد چه کند تا از احرام بيرون آيد؟ آيا منظور ايشان اين است که بايد تا سال بعد در احرام بماند؟ او تقصير نکرده است و وقت حج هم گذشته است. حال عمره‌ي او آيا به همان عمره‌ي تمتع باقي است و بايد تقصير کند و از احرام بيرون بيايد يا اينکه عمره‌ي او تبديل به عمره‌ي مفرده مي شود؟
به هر حال عمره‌ي تمتع صحيح نيست زيرا آن را به حج متصل نکرده است. اگر هم عمره‌ي او مفرده مي شود مي گوييم: او نيّت عمره‌ي تمتع کرد چرا عمره‌ي او به مفرده تبديل شود (توجه کنيد که او همين اشکال را به ما کرد و گفت احرام او باطل نمي شود و احرام حج او باطل است زيرا اگر محرم شود بايد حج او به افراد تبديل شود و حال آنکه او نيّت حج افراد نکرده بود بلکه نيّت کرده بود حج تمتع انجام دهد.)
اما فرع دوم در مورد ترک سهوي تقصير است. يعني کسي فراموش کند که تقصير کند و موقعي يادش آيد که به احرام حج وارد شده بود و مثلا به عرفات رفته بود. عمره ي او صحيح است و حج تمتع او هم صحيح مي باشد با اين حال مستحب است گوسفندي قرباني کند.
در اين فرع بايد در دو بخش بحث کنيم: صحت حج تمتع، و وجوب دم و عدم آن
اما صحت حج:
اقوال علماء:
صاحب جواهر ادعاي لا خلاف مي کند [5]
صاحب حدائق به نقل از علامه مي فرمايد: قال في المختلف: لو أخل بالتقصير ساهيا وأدخل احرام الحج على العمرة سهوا لم يكن عليه إعادة الاحرام وتمت عمرته اجماعا وصح احرامه. ثم نقل الخلاف في وجوب الدم خاصة.[6] صاحب مستند مي فرمايد: و ان کان نسيانا فيصح تمتعه بلا خلاف يعرف کما في الذخيره و عليه دم شاة علي الاظهر.[7]
شبيه همين معنا در کشف اللثام آمده است.[8]
دلالت روايات: در باب ششم از ابواب تقصير روايات متعدده اي بر صحت حج دلالت در فرض مزبور دارد.
محمد بن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد ، عن حماد بن عيسى وصفوان وفضالة ، عن معاوية بن عمار ، قال : سألت أبا عبد الله ( عليه السلام ) عن رجل أهل بالعمرة ونسي أن يقصر حتى دخل في الحج ، قال : يستغفر الله ولا شئ عليه وتمت عمرته.[9]
اين روايت صحيحه است.
علت استغفار با اينکه او گناهي مرتکب نشده است شايد به سبب اين است که او مي توانست حواسش را جمع کند ولي اين کار را نکرد. اي بسا اگر حواسش جمع بود اين اشتباه را مرتکب نمي شد.
عن صفوان بن يحيى ، عن إسحاق بن عمار قال : قلت لأبي إبراهيم ( عليه السلام ) : الرجل يتمتع فينسى أن يقصر حتى يهل بالحج، فقال : عليه دم يهريقه . [10]
ظاهر اين روايت که مي گويد بايد يک خوني بريزد اين است که حجش صحيح است. زيرا سائل از صحت حج سؤال کرده است و نمي شود که امام عليه السلام آن را جواب ندهد. بنا بر اين سکوت امام و عدم بيان فساد حج دلالت بر صحت حج او دارد.
حديث چهارم هم مرسله‌ي مفيد است که همان تکرار احاديث قبل مي باشد. [11]
از علامه (به نقل از صاحب حدائق از ايشان) در منتهي نقل شده است که بعضي از اصحاب حکم به بطلان احرام دوم کرده اند[12] (مانند کلام ابن ادريس در مسأله‌ي سابق) ولي قائل آن مشخص نيست.
اما راجع به مسأله‌ي اهراق دم روايات در اين مورد متعارض بود. جمع دلالي بين اين روايات به اين است که بايد رواياتي که دلالت بر اهراق دم مي کرد را بر استحباب حمل کنيم. زيرا رواياتي که مي گويد چيزي بر او نيست نص است و روايات اهراق دم ظاهر است در نتيجه در ظاهر دست برده و آن را حمل بر استحباب مي کنيم.


BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo