< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

91/03/10

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث اخلاقی:
 در کلمات قصار امام هادی علیه السلام می خوانیم: (إِنَّ الظَّالِمَ الْحَالِمَ يَكَادُ أَنْ يُعْفَى عَلَى ظُلْمِهِ بِحِلْمِهِ وَ إِنَّ الْمُحِقَّ السَّفِيهَ يَكَادُ أَنْ يُطْفِئَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفَهِهِ) (بحار الانوار، ج 75، ص 365.)
 امام علیه السلام در این روایت مقایسه ای بین ظالم صاحب حلم و غیر ظالم سفیه می کند. البته ممکن است مراد از حلم در اینجا عقل باشد همچنین ممکن است مراد همان تحمل و حلم و بردباری باشد.
 امام علیه السلام می فرماید: اولی ممکن است به سبب حلمش مشمول عفو الهی شود ولی دومی ممکن به سبب سفاهتش مشمول عنایت خداوند نشود.
 انسانی که عاقل است و حلم و بردباری دارد، هنگام ظلم کردن به حدی قانع می شود و از آن حد تجاوز نمی کند. از طرفی چون حلیم است ممکن است بعد پشیمان شود و در صدد تدارک ظلم بر آید. ولی شخص سفیه، ای بسا می خواهد رعایت حق کند ولی فسادی که به بار می آورد بیشتر از مقداری باشد که در صدد آباد کردن آن بوده است و ای بسا کار خوبی که انجام می دهد توأم با منت و ایذاء باشد.
 بارها گفته ایم از مسائلی که در هر زمان و علی الخصوص در زمان ما باید بر آن تکیه کرد مسأله ی عقلانیت در اسلام است. بسیاری از مذاهب، از عقلانیت فاصله گرفته اند. وقتی به مسیحیت می گوییم تثلیث با توحید نمی سازد می گوید: این کار عقل نیست و خداوند هم واقعا سه تا است و هم واقعا یکی می باشد و می گویند مذهب عقلانی نیست بلکه کار دل می باشد.
 همچنین وقتی به متصوفه می گوییم که وحدت وجود صحیح نیست و اگر چنین باشد دیگر خالق و مخلوق و رازق و مرزوقی نیست و لازمه ی آن این است که خداوند در روز قیامت خودش را عقاب کند و خودش را در بهشت ببرد آنها در جواب می گویند: این مسأله کار عشق است نه عقل.
 متأسفانه جمعی از مسلمین هم به سبب دور ماندن از مکتب اهل بیت گرفتار همین تفکر شده اند و مثلا معتقد به جبر می باشند. وقتی می گوییم این کار با عدالت خداوند سازگار نیست زیرا من مجبور می باشم گناه کنم و بعد خدا هم مرا عذاب می کند. آنها در جواب می گویند: مذهب با عقل جدا است.
 همچنین می گویند: احکام تابع مصالح و مفاسد نیست و توجه ندارند که در این صورت ترجیح بلا مرجح می شود زیرا چرا این واجب شده است و آن حرام؟
 ما به برکت اهل بیت طرفدار عقلانیت در اسلام هستیم. قریب به هفتاد آیه مربوط به عقل می باشد، عباراتی چون (اولو الالباب)، (اولوا العلم)، (یتفکرون)، (یتذکرون) و غیره
 در کتاب اصول کافی، اول ج اول احادیث عقل و جهل مطرح شده است و احادیث بسیاری در این زمینه وارد شده است. بنابراین پیروان این مکتب پیرو عقل هستند. امروزه چیزی که به انسان جاذبیت می دهد مسأله ی پیروی از عقل است. ما روایات بسیاری در مورد فلسفه ی احکام داریم مانند علت اینکه نماز و یا روزه واجب شده است. معنای این روایات این است که دین بر اساس عقلانیت است. اگر عقلانیت از دین جدا شود، دین جزء خرافات می شود.
 امام هادی علیه السلام در کلام کوتاه بالا اشاره به همین نکته می کند و می فرماید: فرد ظالم اگر عاقل باشد، راه به روی او باز است ولی اگر محق باشد ولی سفیه راههها به روی او بسته می شود.
 
 انقلاب اسلامی نیز در ده روز به پیروزی رسید و این به سبب عقلانیت امام قدس سره و برنامه ی خاص ایشان بود. عقلانیت امام قدس سره ایجاب کرد که الگوی انقلاب کشور از الگوی انقلاب پیامبر اکرم (ص) اقتباس شود. رسول خدا (ص) سیزده سال در مکه فرهنگ سازی کرد و به تعلیم مردم پرداخت. بعد از اینکه مردم عاقل شدند پایه ی حکومت ریخته شد و رسول خدا (ص) بعد از مهاجرات حکومت اسلامی را تشکیل داد.
 بیش از هشتاد سوره از سور قرآن در مکه نازل شده است و مکه دوران فرهنگ سازی و تعلیم و تربیت بوده است. وقتی پایه های معرفتی یک مکتب محکم شود آن وقت انقلاب امکان پذیر است. امام قدس سره نیز پانزده سال با اعلامیه ها، روشنگری ها و امثال آن فرهنگ سازی و آگاهی بخشی کرد و این موجب شد انقلاب در آن ده روز به ثمر بنشیند.
 پیامبر اکرم (ص) وقتی مکه را فتح کرد و آخرین سنگرهای دشمن را فرو ریخت اعلام عفو عمومی دارد. امام قدس سره نیز بعد از انقلاب فرمود سابقه ی اشخاص را رها کنید و معیار حال فعلی ایشان است.
 همچنین پیامبر اکرم (ص) مرتب به اصحاب و یارانش تذکر می داد که از هوای نفس دوری کنند: (حب الدنیا رأس کل خطیئة) معنای آن این است که جناح ها نباید به فکر خود باشند بلکه باید به فکر، مردم، نظام و کشور باشند. به دنبال این نباشند که منافع حزبی اشان چه چیزی را اقتضاء می کند.
 امام صادق علیه السلام در مورد فلسفه ی حج کلام بسیار جالبی دارد. ایشان در ضمن بیان فوائد حج می فرماید: نمایندگان همه ی مسلمین جهان در ایام حج دور هم جمع شده متحد می شوند. بعد می فرماید: (وَ لَوْ كَانَ كُلُّ قَوْمٍ إِنَّمَا يَتَّكِلُونَ عَلَى بِلَادِهِمْ وَ مَا فِيهَا هَلَكُوا وَ خَرِبَتِ الْبِلَادُ) یعنی اگر هر کشوری و هر جمعیتی به فکر منافع خود باشد هم کشورها هلاک می شوند و هم بندگان خدا.
 ما هم در زمان رحلت امام قدس سره علاوه بر اینکه باید به یاد امام باشیم باید به کارها و سیاست های او نیز توجه کنیم.
 
 موضوع: حرمت سایه برای مردان
 بحث در نوزدهمین تروک احرام است. این مسأله مهم و محل ابتلاء می باشد و آن اینکه مردها هنگام مسافرت نباید زیر سایه قرار بگیرند. طوائف هفت گانه ی روایات را خواندیم و اکنون به جمع بندی آنها می پردازیم:
 شش گروه از روایات مسأله ی فوق را مطرح می کند. بعضی با اطلاق و بعضی با بیان چند مصداق و امثال آن، بعضی هم از معاف بودن زنان و کودکان سخن می گفت که مفهوم آنها مؤید ما می باشد، همچنین روایاتی که می گفت در منزل می توان زیر سایه رفت ولی در حال سفر نه.
 از حدیث 10 باب 64 از ابواب تروک احرام استفاده ی مخالفت می شد:
 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِالظِّلَالِ لِلنِّسَاءِ وَ قَدْ رُخِّصَ فِيهِ لِلرِّجَالِ از حدیث 2 باب 64 هم مخالفت استشمام می شد :
 عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يَرْكَبُ فِي الْقُبَّةِ قَالَ مَا يُعْجِبُنِي إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَرِيضاً قُلْتُ فَالنِّسَاءُ قَالَ نَعَمْ ولی با این حال می گوییم: عبارت (مَا يُعْجِبُنِي) منافاتی با آن طوائف ندارد خصوصا که ذیل حدیث آن را توضیح می دهد.
 همچنین حدیث ده اشاره به حال ضرورت دارد
 بنابراین خلاصه اینکه اصل مسأله دارای مشکلی نیست و هم از نظر اقوال و هم روایات امری مسلم می باشد حتی از روایات متعددی برداشت می شد که اصل مسأله در نظر راوی مسلم بود و فقط از شاخ و برگ آن سؤال می کرد.
 
 بعد امام قدس سره اضافه می کند که تظلیل برای نساء و صبیان بی اشکال است.
 ما هم این روایات را در طائفه ی سوم خواندیم.
 البته صبی باید به حدی باشد که رجل به آنها صدق نکند که غالبا همان سنین قبل از بلوغ می باشد به هر حال باید به سنی باشند که تاب تحمل گرما و سرما را نداشته باشند.
 
 اما فرع دوم در کلام امام قدس سره: بین انواع سترها و سایه ها فرقی نیست. چه از نوع وسائل سایه دار گذشته باشد و یا از وسائل امروز. کسی نمی تواند بگوید که روایات در مورد قبه و کنیسه و محمل ها و کجاوه های گذشته بوده است و ارتباطی به ماشین های مسقف و هواپیمای امروزی و امثال آن ندارد.
 دلیل عدم فرق دو چیز است:
 دلیل اول: اطلاقات: طائفه ی اولی از روایات که مطلق بود و هر نوع سایه را ممنوع می شمرد.
 دلیل دوم: الغاء خصوصیت: طائفه ی ثانیة که مصادیقی مانند قبه و کنیسه و غیرهما را بیان می کرد روایات مطلق طائفه ی اول را تقیید نمی کند زیرا اینها از باب بیان مصداق است و اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند. این روایات را به دست هر کسی که بدهیم الغاء خصوصیت می کند و می گوید بین وسائل دیروز و امروز فرقی نیست.
 
 فرع سوم: آیا سایه بیان حتما باید بالای سر باشد تا حرام باشد یا اینکه اگر سایبان در طرف راست و چپ هم باشد باز ممنوع است؟
 اگر آفتاب از طرف شرق و غرب می تابد و من در کنار بدنه ی اتومبیل، کجاوه، دیوار و امثال آن باشم و یا اگر عده ای هنگام حرکت هستند و من در سایه ی شتران حرکت کنم آن هم ممنوع می باشد.
 صاحب جواهر در ج 18 ص 403 از شهید ثانی در مسالک نقل می کند که فقط بالای سر معیار است ولی بعضی از عبارات اصحاب نشان می دهد که از کنار هم مانع می باشد.
 نقول: اگر معیار ما طائفه ی اولی باشد که مطلقات بود و فقط از سایه و تستر سخن می گفت در این حال هر نوع سایه و تستری ممنوع می باشد.
 با این حال در طائفه ی پنجم در صحیحه ی محمد بن اسماعیل بن بزیع که حدیث اول باب 67 از ابواب تروک احرام است خواندیم که سایه از پهلو اشکال ندارد.
 روایت 6 باب 67 هم همین دلالت را داشت این روایت که سؤال حمیری از امام زمان سلام علیه بود بیانگر این بود که سایه ی محمل و امثال آن اشکال ندارد.
 البته روایت حمیری مرسله است زیرا طبرسی صاحب احتجاج که حدیث فوق را نقل می کند قرن ها قبل از حمیری می زیسته است.
 

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo