< فهرست دروس

درس خارج فقه حضرت آيت الله مکارم

86/08/29

بسم الله الرحمن الرحیم

23 ـ ادامه مسأله 50

بحث در فرع دوّم از مسأله پنجاه به حكم ششم رسيد.

حكم ششم:

مرحوم امام مى فرمايد:

ولو حجّ فى حال إسلامه ثمّ ارتدّ لم يجب عليه الإعادة على الأقوى.

اگر مسلمان بود و حج بجاى آورد و مرتد شد و دوباره مسلمان شد اقوى اين است كه اعاده لازم نيست.

مرحوم صاحب مدارك مى فرمايند:

خالف فى ذلك (در اثناء مرتد شده و بعد به اسلام برگشته است) الشيخ فى المبسوط فذهب إلى وجوب الاعادة (حج سابقى كه در حال اسلام انجام داده است) محتجّاً بأنّ إرتداده يدلّ على أنّ إسلامه لم يكن إسلاماً (اگر مسلمان حسابى بود مرتد نمى شد، بنابراين ارتداد كشف از عدم اسلام مى كند و عدم اسلام سابق سبب بطلان حج است، پس الآن بايد حج بجاى آورد); در ادامه خود صاحب مدارك دليلى هم براى وجوب اعاده حجّ سابقى كه قبل از ارتداد بجاى آورده اقامه كرده و به آيه «و من لم يكفر بالإيمان فقد حبط علمه»[1] استدلال مى كند. (كسى كه مرتد شود اعمالش نابود شده و حجّى كه بجاى آورده كالعدم مى شود لابد اين افراد در مورد نماز و روزه هم بايد اين را بگويند)[2] و بعد دليل را رد مى كند.

حاصل كلام اين كه ظاهراً تنها مخالف شيخ طوسى در مبسوط است و دليل آن دو آيه از قرآن است كه بيان شد.

جواب از استدلالات شيخ:

در مورد اين كه مى فرمود اين شخص از اوّل مسلمان نبوده مرحوم صاحب جواهر[3] مى فرمايد: اين خلاف وجدان است چون كسانى هستند كه مسلمان خالصند و بعد مرتد و گمراه مى شوند، پس همه مرتدّين اين گونه نيست كه مسلمان نباشند، بله بعضى از آنها ممكن است ايمانشان ضيعف باشد.

و امّا در مورد آيه بايد به ذيل آيه توجّه نمود، چون مى فرمايد: و ما كان الله ليضلّ قوماً بعد إذ هداهم حتّى يبيّن لهم ما يتّقون;[4] يعنى اتمام حجّت مى كند و بعد گمراه مى كند، پس بدون اتمام حجّت گمراه نمى شوند وقتى خدا اتمام حجّت كرد بعد از آن ممكن است گمراهى پيش آيد.

چند آيه در قرآن داريم كه خدا ظالمان و يا مسرفان و يا هواپرستان را گمراه مى كند يعنى مسلمان خالص بوده و به خاطر ظلمش خدا توفيقش را از او بر مى دارد و گمراه مى شود.

«و يضلّ الله الظالمين»[5] خدا به خاطر ظلمش او را گمراه كرده يعنى توفيقش را سلب كرده كه در اين صورت گمراه مى شود.

«كذلك يضلّ الله من هو مسرف مرتاب»[6] خداوند اسراف كار و كسى كه اهل ايجاد شك باشد را گمراه مى كند، اوّل مسلمان خالص بود، بعد خدا توفيق را از او سلب مى كند و گمراه مى شود.

«أفرأيت من اتّخد إلهه هواه و أضلّه الله»[7]. اى پيامبر كسانى هستند كه قبلا مسلمان بوده اند ولى سراغ هواپرستى مى روند و خدا آنها را گمراه مى كند. يعنى توفيق را از آنها سلب مى كند و گمراه مى شوند.

اين آيات سه گانه به ضميمه ذيل آيه 115 نشان مى دهد كه ممكن است كسى مسلمان حقيقى باشد و بعد مشمول اضلال شود.

و امّا مسأله مهمّى كه داريم مسأله هدايت و ضلالت الهى است كه ما نحن فيه را هم مى توان روشن كرد.

در بعضى از آيات داريم كه «فإنّ الله يضلّ من يشاء و يهدى من يشاء».[8]

اين قبيل آيات دست آويز طرفداران جبر است و مى گويند خدا هر كه را بخواهد هدايت مى كند و هر كه را بخواهد گمراه مى كند پس در اختيار ما نيست. ما در برابر اين گونه استدلال جواب مى دهيم: اوّلا خداوند حكيم است و حكيم نه بى دليل كارى مى كند و نه بى دليل كارى را ترك مى كند، نه بى دليل هدايت مى كند و نه بى دليل گمراه مى كند، پس يهدى من يشاء يعنى آن كه شايسته هدايت است و يضل من يشاء يعنى آن كه مستحق ضلالت است. مشيّت الهى تابع حكمت الهى است. بنابراين حتماً شخص كارى كرده و خدا هدايتش كرده يعنى اسباب و وسايل هدايت را برايش فراهم نموده و ديگرى مستحقّ ضلالت است و خدا توفيق را از او سلب نموده است.

«ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على أبصارهم غشاوة»[9] خداوند بر دلهايشان مهر زده ولى مقدّمات آن را خودشان فراهم ساخته اند.

ثانياً آيات قرآن را نمى توان گزينشى استدلال كرد بلكه بايد آيات را در كنار هم مطرح كرد كه آيه ديگر مى فرمايد: و يضلّ الله الظالمين» پس من يشاء همان ظالمين است و در آيه ديگر «كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب» يعنى خدا مسرف را هدايت نمى كند و آيه ديگر «أفرأيت من اتّخذ إلهه هواه» پس يضل من يشاء هوا پرستى است كه خداى او هواى اوست.

بنابراين اينها دليل بر اختيار است، چون اوّل ظالم ظلم مى كند بعد مستحقّ ضلالت مى شود و يا اوّل مسرف مرتاب اسراف مى كند و يا هواپرستى مى كند بعد مستحق اضلال مى شود.

دليل دوّم مرحوم شيخ كه خودش به آن استدلال نكرده ولى صاحب مدارك براى ايشان استدلال كرده آيه حبط اعمال است. حبط در آيات مختلف قرآن مطرح شده و در علم تفسير و كلام مطرح است كه آيا با عدالت خدا سازگار است؟ اين آيه را در كنار آيه ديگر قرآن قرار مى دهيم كه مى گويد: «و من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا و الآخرة»[10]. يعنى اگر در حال كفر از دنيا بروند اعمالشان حبط مى شود در حالى كه بحث ما در جايى است كه مرتد شده و توبه كرده است.

همه اعمال آثار دنيوى و اخروى دارد و حبط يعنى آثار دينوى و اخروى عمل را به او نمى دهند پس حبط را اجمالا قبول داريم ولى براى كسى است كه عاقبت به شر شود و به حال كفر از دنيا برود و موفّق به توبه نشود ولى اگر كسى توبه كند، لازم نيست تمام حسناتش از بين برود.

بنابراين ما نمى توانيم با اين دلايل اثبات كنيم كه اگر كسى حج به جاى آورد و بعد مرتد شده و توبه كرد، دوباره بايد حج بجاى آورد.

دليل قول مشهور:

مشهور مى گفت حج سابق در حال اسلام مجزى است و لازم نيست بعد از توبه از ارتداد اعاده شود و دليل آن قاعده اجزا است كه در تمام اوامر جارى است، چون الامر يدّل على الإجزاء; وقتى امر بود و اين آقا با تمام شرايط حج بجا آورد، مجزى بوده و سببى پيدا نشده و عدم ارتداد در آينده از شرايط حج نبوده است، پس تمام اوامر آمره به حج كه دلالت بر اجزا مى كند، شامل محلّ بحث ما خواهد شد.

و قد يستدل هنا بالاستصحاب يعنى استصحاب صحّت حجّ سابق مى كنيم به اين بيان كه وقتى حج بجاى آورد صحيح بود، در حال ارتداد و بعد از آن هم استصحاب صحّت مى كنيم، البتّه اگر كسى قائل به حجيّت استصحاب در شبهات حكميّه باشد، دليل بدى نيست. ما نحن فيه از قبيل شبهات حكميّه است و در حكم خدا شك داريم ولى ما استصحاب را در شبهات حكميّه جارى نمى دانيم. البتّه مسأله از اين واضحتر است كه بخواهيم به استصحاب استدلال كنيم و آيات و روايات ظهور در اجزاء دارد.

أضف إلى ذلك: دو روايت هم داريم كه دلالت آنها خوب است هر چند سندها مورد ايراد است. يك روايت را مرحوم صاحب جواهر و ديگران آورده اند:

« عن موسى بن بكر (در مورد سند بحث زيادى است و اثبات صحّت آن خالى از مشكل نيست و صاحب جواهر خبر زراره مى گويد كه معلوم است ترديد در سند دارد) عن زرارة، عن أبى جعفر(عليه السلام) قال: من كان مؤمناً فحجّ و عمل فى إيمانه ثمّ أصابته فى إيمانه فتنة (شك و ترديد و انحراف) فكفر (مرتد شد) ثم تاب و آمن قال: يحسب له كل عمل صالح عمله في إيمانه و لايبطل منه شيء.[11]

« دعائم الإسلام (مرسله است) عن أبى جعفر محمد بن على (امام باقر(عليه السلام)) أنّه قال: من كان مؤمناً يعمل خيراً (قبل از ارتداد) ثم أصابته فتنة فكفر ثم تاب بعد كفره كتب له كلّ شىء عمله فى إيمانه فلايبطله كفره إذا تاب بعد كفره.[12]

گر چه روايت از نظر سند ضعيف است ولى شهرت و عمل اصحاب جبران ضعف مى كند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]سوره مائده، آيه 5.

[2] مدارك الأحكام، ج 7، ص 70.

[3]ج 17، ص 302.

[4]سوره توبه، آيه 115.

[5] سوره ابراهيم، آيه 27.

[6]سوره غافر، آيه 34.

[7]سوره جاثيه، آيه 23.

[8]سوره فاطر، آيه 8.

[9]سوره بقره، آيه 7.

[10] سوره بقره، آيه 217.

[11] وسائل، ج 1، ح 1، باب 30 از ابواب مقدّمة العبادات.

[12] مستدرك الوسائل، ج 1، ح 1 باب 28 از ابواب مقدمة العبادات.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo