< فهرست دروس

درس خارج اصول استاد جزایری

90/10/17

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع: تعریف استصحاب / استصحاب
 بررسی تعاریف گفته شده برای استصحاب:
 در ابتدای بحث از استصحاب اجمالاً بحث کوتاهی داریم پیرامون تعریف استصحاب. شیخ انصاری(ره) تعاریف مختلفی را ذکر فرموده و در نهایت فرموده اند أسَدُّها و أخصَرُها «إبقاءُ مَا کان». که البته مختصر تر بودنش صحیح است ولی محکم تر بودن و ایراد نداشتنش، محل کلام است. از این جهت که استصحاب علی المشهور و المعروف بین اصحاب المعاصرین، اصلی عملی است و در موضوع اصل عملی هم شک مأخوذ است، پس موضوعیّت شک باید در تعریف استصحاب معلوم باشد، حال آنکه «إبقاءُ مَا کان» یعنی آن چیزی که در گذشته بوده است باید إبقاء بشود در زمان متأخر، بدون اینکه در این تعریف، سخنی از یقین و شک به میان آمده باشد. بلکه این تعریف شباهت دارد به حکم واقعی به این صورت که إبقاء ما کان یعنی حکم کردن به بقاء چیزی که در گذشته بوده است. یعنی اَلثابتُ یَدُوم. لذا وقتی که به مناط شک نباشد، به حکم واقعی شباهت پیدا می کند و ارجاع آن به حکم ظاهری مثل استصحاب که موضوعش شک است، احتیاج به تأویل دارد. پس نمی توان این تعریف را أسَدُّ التَّعارِیف دانست.
 همانطور که گفتیم، الآن مشهور بین اصحاب ما این است که استصحاب روی هم رفته، یک اصل عملی تنزیلی یا به عبارت دیگر اصل محرز است یعنی عرش الاصول و فرش الأمارات است و شکی در این نیست که بر سایر اصول عملیه حکومت می کند لکن بعضی مثل قدما متمایل به أماره بودن استصحاب هستند. حال با توجه به این اقوال، اگر بخواهیم تعریف جامعی برای استصحاب کنیم که جمیع اقوال را (از جهت أماره یا اصل عملی بودن) در بر بگیرد، چنین تعریفی ناقص خواهد بود. چون أماره و اصل عملی، ضدّین هستند و یک کلمه یا جمله نمی تواند دالّ بر ضدّین باشد و ویژگی هر دو را بیان کند مگر اینکه تعریف ما مبهم باشد و در برگیرندهﻯ ویژگی های آنها نباشد که قهراً چنین تعریفی ضعیف است و از خاصیّت تعریف بودنش کاسته می شود. چون حُسن تعریف به این است که متضمّن خصوصیّات و ویژگی ها باشد اما این تعریف چون جامع بین ضدّین است، اینچنین نیست و یک عبارت مبهمی است که قابل انطباق بر همهﻯ اقوال می باشد و در مرحلهﻯ بعد هم، باید بنا بر هر کدام از مبانی، آن را توضیح دهیم چرا که طبق هر مبناء، توضیح آن متفاوت است.
 جامعترین تعریف برای استصحاب:
 به نظر ما بهترین عبارت جامعی که می تواند تعریف استصحاب باشد، همان عبارتی است که در لسان روایات آمده است، یعنی «لا تَنقُض الیَقِینَ بِالشَّک» که دلالت بر إبقاء تعبدی یقین در زمان شک دارد. یعنی فرض شده که یقینی بوده است و بعد از آن شکّی عارض شده است (شک طاری).
 در توضیح این تعریف بنابر قول به أماریت اینطور باید بگوئیم: إبقاء یقین بکن در زمان شک، لأجل کاشفیّت نوعیّهﻯ یقین سابق در زمان شک لاحق. یعنی درست است که یقین مربوط به سابق است لکن همان یقین دیروز، یک کاشفیّت نوعیه ای (نه در حدّ یقین) برای امروز که شک داریم، دارد. پس به خاطر همان کاشفیّت نوعیّهﻯ یقین سابق که إمضاء شدهﻯ مِن قِبل الشَّرع است، حالا که شک داری هم عمل بکن به آن یقین سابق. أماره هم همین است که یک کاشفیّت نوعیّه ای باشد و شارع آن را امضاء بکند. مثل حجّیت خبر ثقه که کاشفیّت نوعیّه دارد و مورد تأیید و إمضاء شارع هم واقع شده است. پس شما در زمان شک، أماره دارید و آن، کاشفیّت نوعیّهﻯ إمضاء شده ای است که یقین سابق نسبت به بقاء متیقن دارد. پس در واقع به همان یقین سابق عمل می کنید لکن لأجل کاشفیّت نوعیّه ای که نسبت به زمان شک دارد و از طرف شارع إمضاء شده است.
 بنابر اصل عملی بودن استصحاب در توضیح این تعریف باید بگوئیم إبقاء یقین در زمان شک، تعبدی است و ربطی به کشف نوعی ندارد. یعنی شارع ما را متعبّد کرده است به جَریِ و البِناءِ العَملی عَلی طِبقِ الیَقِینِ السَّابِق.
 در توضیح این مطلب، مرحوم نائینی(ره) می فرمایند یقین، دو حیثیّت دارد. یک حیثیّت آن، حیثیّت کاشفیّت است، به معنای کاشفیّت و مرآتیت یقین از متقین. حیثیّت دیگر یقین، باعثیّت آن در مقام عمل است، یعنی اینکه شخص را به سمت عمل می کشاند و او را منعبث می کند نَحوَ العَمل عَلی وِفقِ یَقِینِه. در این صورت عبارت «لا تَنقُض الیَقِینَ بِالشَّک»، به معنای إبقاء یقین از حیث و کاشفیّت و نورانیّتش نیست بلکه از جهت باعثیّت آن نحوَ العمل است، پس مرجع آن به جری عملی است و مجعول در باب استصحاب، لزوم جَریِ عَملی عَلی وِفقِ الیَقینِ است، پس دیگر کاشفیّتی نسبت به متعلّق یقین در کار نبوده که شارع بخواهد آن را إمضاء بکند، بلکه صرف بناء عملی است. و این همان اصل عملی است، یعنی چیزی که جهت کشفی ندارد بلکه صرف تعبد شرعی به لزوم عمل است، مثل اصل طهارت و حلّیت و دیگر اصول که کشف از طهارت یا حلّیت واقعیّه نمی کنند. در باب استصحاب نیز گفته شده است: إعمَل کَمَا یَعمَل المُتیقِن. یعنی همان عملی که از انسان یقین دار صادر می شود، از شما هم باید صادر بشود، ولی نگفته که شما هم یقین دارید و واقع بر شما منکشف است.
 نتیجهﻯ کلی بحث:
 نتیجهﻯ کلی اینکه بهترین تفسیر و تعریف که جامع بین اقوال باشد، همان لسان روایات است که می گویند «لا تَنقُض الیَقِینَ بِالشَّک». اما اگر بخواهیم این تعریف را از ابهام خارج کنیم، با عبارت واحده امکان ندارد چون این دو قول، ضدّین هستند. لذا بنابر أماریت باید آن را معنا کنیم به إمضاء کاشفیّت نوعیّهﻯ یقین و بنابر اصل عملی در توضیحش باید بگوئیم إعمَل کَمَا یَعمَل المُتیقِن که فقط لزوم العمل را می رساند. حُسن این تعریف این است که جامع بین اقوال است لکن ضعفش، مبهم بودنش است. اگر هم بخواهیم تعریفی کنیم که خصوصیّت در آن معیّن و مشخص باشد و ابهام نداشته باشد، ضعفش این است که جامع بین اقوال نیست.
 والسلام

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo